حاج ملا هادي السبزواري
31
شرح مثنوى
( ( 447 ) ) گر شود ذرات عالم حيله پيچ * با قضاى آسمان هيچند هيچ ن 405 8 - ك 144 29 با قضاى آسمان : چه ، قضا علم خداست به آن چه واقع مىشود پيش از وقوع علم فعلى . و علم او عين قدرت است و قدرت او قوّه و استعداد نيست ، كه فعليّت محضه است . و عين مشيت نفاذه است . و خداى تعالى چنان كه واجب الوجود بالذات است واجب الوجود من جميع الجهات است . ( ( 448 ) ) چون گريزد اين زمين از آسمان * چون كند او خويش را از وى نهان ن 405 9 - ك 144 29 چون گريزد : چه آسمان محيط و محدّد جهاتست . به هر طرف از آن گريزد چون وابينى بسوى خود آن گريزد و رو به آن رود . و اين از احاطت آنست . ولى چه نسبت احاطت حق را به احاطت آن ، كه احاطت آن چون احاطت خانه است به تو و ظرف به مظروف . و معلوم است كه سبو به وجود آب احاطه ندارد و هر يك وجود استقلاليى دارند و در تحقق و ظهور ، خلوّ دارند از يكديگر . و در مقام حقيقت اگر چنين باشد غناى خلق لازم آيد و تحقيق توحيد حقيقى نيست مگر فقر اشياء به حق . « يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ اَلْغَنِيُّ » 35 : 15 ( 1 ) . و فقر حقيقى تقوّم به قيّوم است در وجود و ظهور . پس چون احاطت وجود است به ماهيّات و احاطت ظاهر به مظهر و احاطت روح انسان كامل به قوى ، بلكه روح هر انسانى به قواى خود ، مىگويد كه موجودى به وجود من و مُدْرِكى به ادراك من و محرّكى تن و اعضاى تن را به تحريك من و همه تان ظهور من و اشراق من هستيد . پس حقِّ احاطت حق است . هَرَبْتُ مِنْكَ اِلَيْكَ اينجاست . و اينكه گفتيم « مظهر » ، از آن اراده كرديم مظهر با جهت مظهريت را مثلًا آب از آن جهت كه مظهر جرم شمس است گُم است در صورت شمس و هويدا است كه آبهاى حوالى آن قدر آبى كه مظهر است ، عكس آن را مظهر نيست بلكه همان قدر مظهر هم وقتى كه خود ملتفت إليه ناظر است مظهر نيست . پس به اين طور و ادقِّ از اين اشيا را عرفا مظهر مىگويند . ملاى جامى قدس سره السّامى گويد : هيچ دانى كه ما كييم و شما سايهء آفتاب نور خدا همه اسما مظاهر ذاتند همه اشيا مظاهر اسماء هستى ساذجست و وحدت صرف اَينْ هُو اَين اَنت اَين اَنَا ( ( 453 ) ) اى كه جزو اين زمينى سر مكش * چونك بينى حكم يزدان درمكش ن 405 14 - ك 144 32
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء فاطر آيهء 15 . .